EN

DE

FA

TAHERIS

Official Website

۱۳۹۵/۶/۳۱ ۱۱:۴۵


نظرات (0)

یاد یار مهربان

به گذشته باز می گردم؛ چهار ساله بودم که به همت مادرم و همراه با پژمان، برادرم که نه ساله بود، به محل تمرین ژیمناستیک اداره تربیت بدنی گرگان رفتیم. هیچ وقت از یاد نمی برم شب اول پس از تمرین را که از فرط کوفتگی بدنم با گریه خوابیدم. اما آنچه مرا به خود مشغول می کند، چهره دلنشین و دوست...
ادامه مطلب...

۱۳۹۴/۷/۲ ۱۳:۴۴


نظرات (0)

آغوش امن رضا صادقی برای 175 غواص دلاور

موسیقی خوب رضا صادقی برای غواصان دست بسته را بشنوید:

ترانه سرا: یاحا کاشانی
ملودی: فرشید ادهمی
تنظیم: شجاعت رفیعی
گرافیک: بهرنگ نامداری






۱۳۹۴/۵/۲۷ ۱۰:۵۷


نظرات (0)

جنگ هفتاد و دو ملت ...

در این سال‌ها، وقتی در خیابان‌های شهر تردد می‌کنم و گاه به قدم زدنی، دفتر خاطرات را ورق می‌زنم، آن زیبایی‌های ساده‌ی دوران گذشته دیگر نیست و به جایش تجلی درهم کج فهمی از مدرنیته، چشمانم را خسته می‌کند. البته گاهی با خودم فکر می‌کنم که این کژی و ناراستی‌هایی که می‌بینیم،...
ادامه مطلب...

۱۳۹۴/۳/۲۸ ۱۰:۱۰


نظرات (0)

عدد 175

دیگر نمی‌شود به بچه‌های‌مان عدد 175 را بیاموزیم و قصه‌ی 175 دلاور شهید را بازگو نکنیم.



نسل من! این قصه را فراموش نکنیم ...


۱۳۹۴/۱/۱ ۲۲:۳۶


نظرات (1)

سالی که هنوز نو نشده بود ...

در آخرین ساعات بیست و هشتم اسفندماه سال گذشته، نرمه باران بهاری گرگان، سنگ مزاری را در محله‌ی سبزه مشهد خیس می‌کرد. آمده بودم بر آستانی که یک دنیا عشق به موسیقی ایرانی را در خود جای داده بود. آوازی از ابدیت در گوش جانم تحریر می‌شد و به یاد استاد پرویز مشکاتیان، این بیت خواجوی...
ادامه مطلب...

۱۳۹۳/۴/۶ ۱۳:۵۰


نظرات (3)

سکوت ...

اگر که رهایی از معنای سخیف کلام را نیازموده بودم، هرگز امروز چنین آرام نبودم ... . چه آسوده واژه‌ها در هم می‌پیچند در دهان رفیق و چقدر تنها می‌شوم در خودم. زمان ...؛ چه اندازه باید در طی شدن این زمان، عمر را رهسپار سفرهای بی‌بازگشت کنم! سکوت می‌کنم؛ نه برای پنهان کردن دروغ‌هایی!...
ادامه مطلب...

۱۳۹۳/۴/۵ ۲۳:۴۵


نظرات (0)

تنهایی

چه اندازه ما گرگانی ها خوش اقبالیم.

هر زمان که اراده می کنیم لطفی در کنار ماست و ما مجاور اوییم.

امشب لطفی تنهای تنها بود.

تنهای تنها...



۱۳۹۳/۴/۵ ۰:۰۰


نظرات (1)

چنان بود که چنین شد ...

 ... هیچی نبود ...

۱۳۹۳/۳/۱۴ ۱۵:۳۸


نظرات (4)

پرواز بر فراز زمان

ما با رؤیاهای‌مان زندگی می‎کنیم و تا دروازه‌های مرگ، سرخوش و سرودخوان پیش می‌رویم. از خاکستری‌ِ کابوس‌های زمان می‌گذریم و تا رنگ رنگ خیال‌ها پرواز می‌کنیم ...


۱۳۹۳/۳/۱۳ ۱۸:۳۴


نظرات (9)

به کجا رسیدن؟!

وقتی که آغازی نیست، چگونه باید دل به پایان بست و راهی سفر شد؟!

۱۳۹۳/۲/۱۲ ۱۱:۱۰


نظرات (5)

لطف موسیقی...

موسیقی ایران تمام لطفش را از دست داد.

۱۳۹۳/۲/۶ ۲۱:۴۳


نظرات (0)

باستانی فرهنگی یا فرهنگ باستانی؟

باستانی پاریزی را نه می‌توان - تنها - یک مورخ توانا دانست و نه شایسته است که او را - فقط - یک نویسنده‌ی صاحب‌نام شمرد. هر چند در زمانه‌یی که - با هجمه‌ی اپلیکیشن‌های تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها و نوت‌بوک‌ها در بستر جهانی و آن‌جهانی اینترنت - کتاب و کتاب‌خوانی رو به زوال است،...
ادامه مطلب...

۱۳۹۳/۱/۲۹ ۰:۱۶


نظرات (3)

دود سیگار

از رهگذران انتظاری نیست؛ دود سیگار شما آزارم می‌دهد ...

۱۳۹۳/۱/۲۵ ۱۱:۰۸


نظرات (1)

مجو آزارش...




فکر بلبل  همه آنست  که گل شد  یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمت کارش

دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

نازپرورد وصال است مجو آزارش


۱۳۹۳/۱/۲۵ ۰:۳۴


نظرات (1)

عهد کهن...

با این غروب از غم سبز چمن بگو اندوه سبزه های پریشان به من بگو اندیشه های سوخته ی ارغوان ببین رنج خیال سوختگان بی سخن بگو آن شد که سر به شانه ی شمشاد می گذاشت آغوش خاک و بی کسی  نسترن بگو شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر ای باد نو بهار ز عهد کهن بگو هیچ نسترنی...
ادامه مطلب...

۱۳۹۳/۱/۲۴ ۱:۴۰


نظرات (5)

بی ملاحظه...

ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای ای راهزن دوباره به این کاروان بیا شهرت درین مقام به گمنام بودن است از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا وقت...
ادامه مطلب...

۱۳۹۳/۱/۲۲ ۲۱:۵۵


نظرات (2)

وز شمار خرد هزاران بیش ...

استاد باستانی پاریزی، در میان خیل عظیم کلاغان روزگار، بلندنظر و شاهباز و صدره‌نشین بود و من از نخستین روز آشنایی با ایشان در گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران تا آخرین همنشینی در خانه‌ی مهندس حمید باستانی، شاهد بزرگ‌منشی و بلندنظری او بودم و افسوس که - به...
ادامه مطلب...

۱۳۹۳/۱/۲۲ ۱۴:۱۲


نظرات (1)

آن که می گفت...

آن که می گفت ندانست

وان که دانست زبان بست.


۱۳۹۳/۱/۱۵ ۱۸:۴۳


نظرات (0)

درد غم

ای گریه درد غم ننشاندی چه فایده؟    خاطرم به تو بسیار امیدوار بود

۱۳۹۲/۱۲/۱۵ ۱۸:۵۱


نظرات (0)

یادداشت بروشور کنسرت «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم»

«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم»، پژواک تلاقی ذهن پژمان طاهری، هنرمند و آهنگساز برجسته‌ی گرگانی با شعورِ کلامِ متفکر، نویسنده و هنردانِ ترکِ دیار کرده، اما از یاد نرفته‌ی گرگان، نادر خان ابراهیمی است - که خدایش بیامرزاد. سفر که آغاز می‌شود، مسافر تنهاست؛ تنها در دشت...
ادامه مطلب...

۱۳۹۲/۱۲/۷ ۱۳:۲۸


نظرات (2)

سطری از آشنا ۱

و افسوس که ندانستیم عشق مفهوم بی رنگی ست.


۱۳۹۲/۱۲/۶ ۱۱:۴۹


نظرات (3)

دلتنگی...

پیش ازاین با اتمام هرکنسرت ،تا مدتها از سنتورم دور می شدم اگر چه کماکان همه گاه و همه جا با موسیقی زندگی می کردم . اما این بار حکایت دیگر گونه است.دلتنگ سنتورم هستم...

۱۳۹۲/۱۲/۵ ۱۵:۲۲


نظرات (1)

باز هم به وین آمدم...

وقتی ۱۱ سال پیش وارد شهر وین شدم، هرگز تصور نمی کردم بیش از یک سال در این شهر زندگی کنم، اما امروز با خودم فکر کردم که سال های پر از اتفاقات خوب و بدی را در این شهر گذرانده ام که نمی توانم آثار آن را در زندگی حال و آینده خود و دیگران نادیده بگیرم. وین را دوست دارم، چون با نواهایی...
ادامه مطلب...

۱۳۹۲/۱۱/۳۰ ۱۳:۱۹


نظرات (3)

روز وداع یاران

خبری بسیار ناگهانی، با عمق دره‌ی پلور و جاده‌ی پر پیچ و تاب لعنتی هراز، کوچیدن دوستی کهن را مویه کرد ... فرهاد زارع خبر را پیامک کرد: «با سلام: خدمت دوستان بزرگوار ضایعه درگذشت ناگهانی دوست و برادر عزیزمان دکتر محسن چیت‌ساز را تسلیت می‌گویم. روحش شاد» آن قدر مبهوت...
ادامه مطلب...

۱۳۹۲/۱۱/۲۷ ۱۳:۵۳


نظرات (5)

این هم داره به سرانجام می‌رسه

سرانجام با کوشش دوست عزیز سامان سلطانی، این وبگاه هم راه افتاد...